|
زندگی جاری است مثل آب از تک تک لحظات آن استفاده کن شاید فردایی نباشد | ||
|
می خواهم آب شوم در گستره ی افق آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز میشود می خواهم با هرآنچه مرا در برگرفته یکی شوم حس میکنم و می دانم دست می سایم و می ترسم باور می کنم و امیدوارم که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد می خواهم آب شوم در گستره ی افق آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز میشود ××××××××××××××××××××× چرا پس من انقدر دلم روشنه چرا حالم انقدر به یادت خوشه ببین... چرا فال حافظ یه جوری میاد که انگار قراره یه چیزی بشه نپرسیدی اما خرابم عزیز...... خرابم عزیزم همین کافیه ردیفم کن ای عطر بارون عصر ردیفم کن ای بهترین قافیه [ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ۱٢:٢٩ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک، زنده یاد فریدون مشیری [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ ] [ ٢:۳۳ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند ، رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد، و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند. سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان و شگفتی های بر زبان نیامده. در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من.
××××××××××××××××××××××××× این بار یا بمان و نرو یا برو نیا تا کی همیشه سست خداحافظی کنیم من خسته ام از این همه تکرار یک مسیر اینک بمان درست خداحافظی کنیم می خواستم جواب سلام از تو بشنوم حالا که میل توست خداحافظی کنیم
فقط ساده می گم:خداحافظ [ ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ ] [ ٧:٠٠ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
به تو نگاه می کنم و می دانم تو تنها نیازمن یک نگاهی تا به تو دل دهد ، آسوده خاطرت کند، بگشایدت تا به در آیی . من پا پس می کشم و در نیمه گشوده به روی تو بسته می شود. BICKEL,MARGOT [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ ] [ ٩:۳۱ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
لحظه ها از پس هم فرو میچکند در تاریخچه زمان و فقط 14 روز مانده تا... [ ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ ] [ ۱۱:٢٠ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
فرار میکنم .می دوم به سوی هرچه رهاییم می دهد از تو به سوی وحشت ,هراس یا...خانه برایم اسرار آمیز شده ای ...نمی دانم چرا هرچه دورتر میروم صدیت واضح ترمیشود لحن طنین اندازت هراس را به وحشت انداخته و خانه ... خانه دیر زمانی است که با صدای نگاهت ویران شده است کاش صدایت را نمی شنیدم .سکوتت زیبا تر بود [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ ] [ ۱:۱٥ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
آغازگر دوباره ام برای طعم شیرین رهایی ...قاصدک دیروز پرواز کرد [ ۱۳٩٠/۸/٧ ] [ ٦:٠٦ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
ناگفته هایم را قاب میکنم و بر سر در وادی ندامت نگاهش میدارم تا شاید روزی گذرت به آنجا بیافتد [ ۱۳٩٠/۸/۳ ] [ ۸:٥۸ ق.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
دلم هوایت را کرده و تو باز قصد سفر داری نمی دانم چرا جاده هایمان از هم فرار میکنند کاش روزی ایکاش هایم تمام شوند؛ قبل از اینکه قاصدک دلم هوای کوچ به سرش بزند [ ۱۳٩٠/٧/٢٩ ] [ ٥:۱٧ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
وقتی شونه هات غریبست
بزار آسمون بباره
بزار دنیا زیر و رو شه
واسه من فرقی نداره
[ ۱۳٩٠/٧/۸ ] [ ۸:٤٧ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
تو لبخندم را میبینی و در درون من قطره ها بر هم می چکند دیواره ی دلم ترک برداشته است ازسیل واژهای سکو ت تو رسوب کرده اند رویاهایم در سراب دستانت آور شده اند بر سرم تکه تکه های پلی که از بغض چشم من تا نگاه سرد تو بود
شمع های شام آخر در سکوت رو به خاموشی است واینجا تنها منم، در گورستان قعر زمان تنهایی، به عطرت که بر کاغذی باقی است آرامش می یابم [ ۱۳٩٠/٥/۳ ] [ ۱:٢٤ ب.ظ ] [ فائزه آذربنیاد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||